یکشنبه 14 شهریور 1389
2010
Sep
05
»
اولویت بازسازی سیاسی
برای تحقق جامعه ای با نشاط از منظر سیاسی باید در گام نخست امید را در بین مردم تقویت کرد به هر میزانی که امید دربین مردم تقویت شود نشاط سیاسی مشهودتر خواهد شد بنابراین نشاط سیاسی در گرو نشاط اجتماعی است که آن هم به شرطی محقق خواهد شد که نشاط در تک تک افراد به وجود بیاید.
صفحه اصلی
زندگی نامه
خاطرات
کارنامه
گزارش تصویری
مکاتبات
در رسانه ها
فعاليت ها در مجلس
ارتباط با نماینده
یادداشت های شخصی
اخبار شهرستان
مشاهیر و شهدای شاهرود
درباره شاهرود
میهمان سایت
پیوند ها
مطالب مفید
شهر شاهرود
شهر بسطام
شهر ميامي
شهر كلاته خيج
شهر بيارجمند
شهر مجن
بخش بسطام
بخش ميامي
بخش بيارجمند
بخش مركزي
وزارتخانه ها و ادارات
ریاست جمهوری
راه و ترابري
نيرو
مسكن و شهر سازي
کشور
علوم،تحقیقات وفناوری
نفت
آموزش وپرورش
ارتباطات وفناوری اطلاعات
بازرگانی
بهداشت،درمان وآموزش پزشکی
جهادکشاورزی
تعاون
اموراقتصادی ودارایی
صنایع ومعادن
دادگستری
رفاه وتامین اجتماعی
فرهنگ وارشاد اسلامی
کاروامور اجتماعی
تربیت بدنی
میراث فرهنگی وگردشگری
حفاظت محیط زیست
استانداری
فرمانداری ویزه
خبرگزاریها وسایتهای خبری
روزنامه ها
صدا وسیما
نطق پيش از دستور
ورود به مذاكرات
تذكرات
دفتر نماینده
از طریق سایت
»
درباره شاهرود
[ 951بازدید]
»
بزرگترين سرمايه گذاري دولتي در تاريخ شهر ستان شاهرود
[ 689بازدید]
»
حضرت آية الله العظمی حاج سيد محمود شاهرودي
[ 680بازدید]
»
شیخ ابوالحسن خرقانی
[ 442بازدید]
»
آیت الله سید محمود هاشمی شاهرودی
[ 339بازدید]
»
شهيد اخوي عرب
[ 280بازدید]
»
اجلاس غزه
[ 235بازدید]
»
جلسه در خصوص انتقال دانشکده کشاورزی به شهر بسطام
[ 203بازدید]
»
مشكلات روستاي ميقان
[ 190بازدید]
»
سمينار دانش وتندرستي
[ 158بازدید]
مشاهیر و شهدای شاهرود
«
شهيد اخوي عرب
عنوان
:
آيه
تاريخ
:
سال 1362
مكان
:
جزيره ي مجنون
راوي
:
خانواده شهدا
منبع
:
نوازشگران جان(روايت عشق استان سمنان)
برادر «حسين عرب عامري » را در جبهه ، اخوي عرب مي گفتند. بچه ها با اوصميمي بودند و او را دوست داشتند.
سال 1362 در جزيره ي مجنون از نيروهاي عمل كننده بوديم . قرار بود درجزيره ي جنوبي ، روبروي كارخانه خطي را كه دست برادران ارتشي بود تحويل بگيريم . «اخوي » فرمانده گردان كربلاي شاهرود بود. من هم فرمانده گروهان دوم بودم . به همراه دو فرمانده ديگر به نامهاي سيّدمحمود عرب و فرهاد نظري ، پيش برادرم رفتيم . حسين به ما گفت قبل از نيروها بايد منطقه پدافندي را شناسايي كنيم و شب نيروها را به خط ببريم .
با دو موتور حركت كرديم ، تا خودمان را به برادران ارتشي برسانيم و اطلاعات لازم را از آنها كسب نمائيم .
در بين راه صداي تيراندازي شنيديم . امكان نداشت برادران ارتشي ما را باعراقي ها عوضي گرفته باشند. در يك لحظه به نظرم رسيد كه برادرم تير خورده است . برادر نظري كه ترك موتورم نشسته بود گفت : اخوي محكم ! نظرم رسيدنظري هم از پشت موتور خودش را زمين انداخت . امكان نداشت سه نفر ازهمراهان من زخمي شده باشند. من هم كمي جلوتر رفتم و موتور را كنارخاكريزي گذاشتم و به عقب برگشتم .
آن سه نفر پشت خاكريز سنگر گرفته بودند. برادرم صدا زد: داداش بدو كه عراقي ها تو را گرفتن . به عقب نگاه كردم ديدم سربازان عراقي در فاصله اي كمتر ازبيست متري ما هستند.
لحظات پرحادثه اي بود. من به برادرم گفتم : تو و سيّد محمود برويد به طرف نيروهاي خودي من و نظري هم با تاريك شدن هوا موتورها را برمي داريم و راه مي افتيم . ولي برادرم گفت : همين الان بايد موتورها را برداريم و برگرديم .
نظري گفت : شما دو نفر كه برادر هستيد بمانيد، من با سيّد محمود مي رويم وموتورها را يكي يكي مي آوريم . برادرم پاسخ داد: راننده هاي دو موتور مسؤول حفظ موتور هستند. من و برادرم راننده بوديم خودمان هم موتورها را مي آوريم .
آيه «و جعلنا» را خواندم و جلو رفتيم . گويا به راستي عراقي ها كور شده بودند.بعد از اينكه موتورها را روشن كرديم و حدود نيم كيلومتر دور شديم ، تازه عراقي ها شروع به تيراندازي كردند و جاده را از آتش ، جهنم كردند.
به نيروهاي خودي رسيديم . برادران ارتشي گفتند وقتي كه از اينجا عبورمي كرديد، چندين بار شما را صدا زديم ، امّا شما متوجه نشديد و جلو رفتيد و ماپيش خودمان گفتيم هر چهار نفر خودشان را دست بسته تحويل دشمن دادند.سپس توضيح دادند كه از خط ّ مقدّم به دستور فرمانده مان عقب نشيني كرده اند.
علاوه بر اين خاطره ، برادر حسين صابري هم از شهيد حسين عرب عامري چند خاطره نقل كرده است .او مي نويسد:
«تا مدتي خواهرم در اهواز زندگي مي كرد. شهيد عرب عامري يك روز صبح مرا صدا زد و گفت اين برگ مرخصي را بگير و برو داخل شهر. آنروز تا عصر منزل خواهرم بودم و هنگامي كه برگشتم ديدم بچّه ها تجهيزات را بسته اند و در حال سوار شدن روي كمپرسي ها هستند.»
شهيد عرب عامري به من گفت زود لباس رزم بپوش و حركت كن . من بي سيم را برداشتم و پشت ماشين فرمانده سوار شدم .
بعضي ها مي گفتند امشب عملّيات داريم و تعدادي هم مي گفتند كه ما را به خط ّ پدافندي مي برند. بچه ها معترض بودند كه اگر پدافندي باشد ما نيستيم . مابراي عملّيات آمده ايم .
نيروها در محلي پياده شدند. بيابان وسيعي بود. گردانهاي زيادي دور هم جمع بودند. بعد از نماز مغرب و عشاء، فرمانده تيپ 21 امام رضا(ع ) سخنراني كرد و در پايان گفت :
«شما بسيجي ها از پيروان راستين فرمانده كل ّقوا هستيد. اگر دستور حمله بدهند پيش مي رويم و اگر دستور عقب نشيني بدهند عقب نشيني مي كنيم اگرهم دستور بدهند به خانه و كاشانه خود برگرديد باز هم اطاعت مي كنيد. حال بايد به دستور رهبر كبير انقلاب گوش جان بسپاريم و به منازلتان برگرديد. همه بچه ها زدند زير گريه و دو روز بعد همه ما را فرستادند مرخصي .
عملّيات والفجر 8 يك ماه پس از آن تاريخ انجام گرفت . فرمانده گردان كربلاشهيد حسين عرب عامري و گردانش ، علمداران اين عملّيات بودند. حدودساعت 3 بامداد اخوي عرب در اين عملّيات به ديدار دوست شتافت .
تاریخ ارسال :
شنبه 9 خرداد 1388
دفعات بازدید :
281
نام :
پست الکترونیکی :
آدرس وب :
متن پیام :
تصویر امنیتی :
مقدار تصویر امنیتی :
بایزید بسطامی
مقام معظم رهبري: اينجا منطقه عالم خيز است ، منطقه معلمان دين و اخلاق . در زمان گذشته هم نام بايزيد بسطامي و ابوالحسن خرقاني را همه مسلمانان و مرتبطين با معارف اسلام _ ولو غير مسلمان _ شنيده ايد . البته امثال بايزيد و ابوالحسن خرقاني را با اين مدعيان صوفي گري نبايد اشتباه كرد. آنها داستان ديگري دارند و ماجرا و سخن ديگري است .
رضا آباد شاهرود،
خاستگاه گردشگری روستایی
حضرت زهرا (س) چشمهسار فضيلت و كرامت
فاطمه(س) تجسم عيني حيا و عفت براي همه زنان عالم از اولين تا آخرين است.
به نظر شما اطلاع رساني از طريق سايت چگونه است؟
عالي
خوب
متوسط
ضعيف
KazemJalali.ir © 2006-2010
Powerd by
MatinRahbar.com